محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

459

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

( بيت ) جويبار مجره را سرطان * زير پى در كشيده بود و خرام و ديگر زنان « 1 » خوش صورت را گويند و بمعنى خرامنده و بناز رونده نيز باشد . مثالش شمس فخرى گويد بهر دو معنى : شعر « 2 » كاخ او پرخرام جادووش * باغ او پر بتان كبك خرام و بمعنى مطلق خوش‌رو و جميل نيز آمده چنان كه « 3 » شمس فخرى گويد : بيت تا نباشد لئيم همچو كريم * تا نباشد كريه همچو خرار و بمعنى امر برفتن و خراميدن نيز آمده چنان كه شيخ سعدى فرمايد : بيت به دو گفت سالار بيت الحرام * كه اى حامل وحى برتر خرام و بمعنى شادمانى نيز آمده . فردوسى فرمايد : بيت ببودند يك هفته با ناى « 4 » ورود * اناسور و جشن و خرام و سرود و ديگر بفعى نويد مهمانى آمده اما حكيم فردوسى بمعنى مطلق نويد گفته : بيت « 5 » يكى نامه فرمود نزديك سام * سراسر درود و نويد و خرام و استاد فرخى نيز فرمايد : بيت « 5 » دولت او را بملك داده نويد * و آمده تازه روى « 6 » و خوش بخرام خالم - [ بضم لام ] بمعنى مار باشد در فرهنگ مثالش ابن يمين گويد : شعر « 7 » هميشه تا كه بر اهل خرد محال نمايد * كه خارپشت بود درگه مساس « 8 » چو خالم بسان خالم و بر شكل خارپشت حسودت * كشيده پوست ز تن باد و « 9 » سر درون شكم گم خرم - يعنى خوشحال و شادمان ظهير فاريابى گويد ، بيت هم چشم مهر و ماه به روى تو روشنست * هم جان جن و « 5 » انس به ياد تو خرم است

--> ( 1 ) « س » : ز نام . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) اصل : چنانچه . ( 4 ) بانا . ( 5 ) كلمه در « س » نيست . ( 6 ) « س » واو ندارد . ( 7 ) كلمه از « ن » است . ( 8 ) « الف » : برزگه مباش . ( 9 ) « س » « الف » پاو . ( متن از « ب » و « ن » است ) .